برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
هیچ کسی بهم زنگ نزد ...
اصلا قیدشو زدم که بهم زنگ بزنن .
فردا دارم میرم مشهد یه زیارت یک روزه
دارم از دست آدما پناه میبرم به امام رضا ...
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
هیچ چیز ما را نمی کشد
نه فقر نه غم نه درد
ما دوباره خسته به خانه باز می گردیم
در حالی که چشمهایمان خیس آب است
هیچ چیز ما را نمی کشد
و غصه هر صبح از خواب بیدارمان میکند ....
هیچ چیز در این دنیا ما را نمی کشد
هیچ چیز
هیچ چیز
.
.
#سمانه_عبدی
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
این روزها هی این جمله توی ذهنم تکرار میشه .
« نذار زخمات تو رو به چیزی که نیستی تبدیل کنند »
و این جمله مرا می ترساند...
خیلی می ترساند ...
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
"داشتنت" بايد مزهىِ توت فرنگى بدهد،
يا انارِ گُلپَر زده،
يا آش رشته یِ خانم جون تو غروب هاىِ جمعه ...
داشتنت بايد بوىِ ياسِ رازقى بدهد،
يا بوىِ خاکِ باران خورده ...
نميدانم ...
ما كه نداشتيم!
اما داشتنت بايد چيزِ خيلى قشنگى باشد!
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
این روزها غمی بر روی قلبم سنگینی میکند که هیچکس جز خدا آن را نمی داند .
غم که می آید نمیدانی چه کنی
خودت را سرگرم میکنی ، حواست را پرت میکنی ، بی خیالش میشوی ولی درست در تاریکترین ساعت از شب درست زمانی که میخواهی بخوابی دردی خفیف روی قلبت سنگینی میکند و آن غم است
غم از دست دادن ، غم آدمی ، غم ناملایمتی ، غم بی معرفتی ، غم اینکه با هم حرف نمی زنیم ، غم اینکه درد را نمیبینیم
دلم پر است برای حرف زدن
کاش روزهای خوب برسد که من اینجا از خوشحالی چیزی بگویم .
.
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی
خدا بغلم کرده است و این اوج خواستن است.
بعدها می آیم می نویسم از حالم....
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی